پورتال سازمانی

پرتال سازمانی

پورتال هوشمند

چهارشنبه, 29 خرداد 1398

فهرست اصلی


نگاهي به رويداده هاي سياهكل و ديلمان

 

حيدرخان وفشتال
نگاهي به رويداده هاي سياهكل و ديلمان
نوشته شده توسط دکترافشین پرتو
در دهة پسين سدة سيزدهم و دهة آغازين سدة چهاردهم خورشيدي
براي مردم پارة خاوري گيلان نام حيدرخان آشناست. وي برپا دارندة آتش خيزشي پر آوازه در دهة نخستين سدة چهاردهم خورشيدي در سياهكل و ديلمان بود. دهه اي كه در سال آغازينش خروش پرهياهوي جنگل به خموشي گراييد و در سال هاي پس ترش ناخرسندان از خموشي و نادلخوشان به پذيرش آنچه كه بود و پديد آمده بود، آرام ننشسته و در پاره هاي گوناگون گيلان خيزش هايي بر پا داشتند.
در جستجوي نخستين گامگاه حيدرخان بر پهنة رويدادهاي گيلان بايد به سال ها پيش از برپايي خيزش وي بازگشت، به روزهايي كه پس از به توپ بسته شدن مجلس شوراي ملي به دستور محمدعلي شاه قاجار آزادي خواهان گيلان براي بازگرداندن آزادي به ميهن برپا خاسته و خروشيدند. برخروشيدگان محمدولي خان تنكابني را براي به دست گرفتن پرچم خيزش به گيلان فراخوانده و كار فرماندهي را به او سپردند.
محمدولي خان كه از باشندگان تُنكابُن بود و به سبب فرمانروايي چندگاهه اش بر گيلان در سال هايي پيش تر و فرماندهي اش بر فوج هاي گيلان و مازندران هم زمان با انقلاب مشروطه با گيلان و همة آن چه كه در آن بود آشنايي داشت، پذيراي فراخواني گيلاني ها شده و در محرّم سال 1327 قمري/1287 خورشيدي به رشت آمد و فرماندهي خيزش گيلاني ها را در دست گرفت. محمدولي خان پس از چـــــندگاهي گرداندن كارهاي گيلان و فراهم آوردن زمينة به راه افتــــادن آزادي خواهان به سوي تهران راهي گشودن تهران گشت.
در راه فراهم آوري لشكري پيش تازنده و گشايندة پايتخت محمدولي خان در كنــار برپاحاستگان از فرمانروايان بومي پاره هاي گوناگون گيلان كه انديشه شان با مشروطه سازگاري داشت نيز ياري خواست و در آن ميان از محمدخان مشيرالممالك فرمانرواي ديلمان. محمدخان مشيرالممالك كه از نسلي پيش تر از خويشاواندان محمدولي خان به شمار مي رفت و زمانه را براي توانيابي بيش تر خود آماده مي ديد، با دريافت فراخوان نامة محمدولي خان به تندي جنگاوران ديلماني را آمادة پيوستن به لشكر آزادي خواه گيلان نمود و به خواستة محمدولي خان تنكابني برآن شد تا جنگاوران ديلماني را از راه كوهستان به ميانة راهي كه از رشت به قزوين مي رفت رسانده و به لشكر آزادي خواهان بپيوندد.
هم زمان با آماده گشتن مشروطه خواهان گيلان براي راه افتادن به سوي پايتخت، محمدعلي شاه به برانگيختن ايل هاي هوادار خود براي رويارويي با برپا خاستگان و سركوب آن ها و جلوگيري از پيشرويشان به سوي پايتخت پرداخت و توانست شاهسون ها و غياثوندها را براي رويارويي با مشروطه خواهان گيلان برانگيزد. نصيرخان غياثوند به انگيزش شاه به تندي آمادة رويارويي با گيلاني هاي راهي تهران شد و از آنجا كه شنيد جنگاوران ديلماني از راه كوهستان راهي ميانة منجيل و لوشانند، گروهي از غياثوندها را از راه كوهستان راهي ميانة ديلمان و لوشان نمود تا با بستن راه آنان از توان جنگي لشكر گيلان كاسته و گيلاني ها را وادار به بازگشت نمايد.
در آن زمان راه ديلمان به لوشان از روي پلي كه بر شاهرود زده شده بود و شاه عباسي ناميده مي شد، مي گذشت. از آنجا كه غياثوندها پهنة كوهستاني ميان ديلمان و قزوين و راه هايي را در آن بود به خوبي مي شناختند، برآن شدند كه با بستن پل شاه عباسي راه را بر جنگاوران ديلماني بسته و در راه برآوردن هدف رهبر خود نصيرخان غياثوند بيشترينة تلاش خود را انجام دهند. از آن رو دسته اي از غياثوند ها همراه گروهي از قزاقان پادگان قزوين توانستند پيش از گذشتن ديلماني ها از پل شاه عباسي خود را به آن رسانده و با بستن پل و راهي كه بر آن مي گذشت، راه را بر ديلماني ها ببندند.
محمدخان مشيرالممالك پس از آگاهي از شمار فراوان غياثوندها و چيرگي آنان بر پل شاه عباسي به ناچار در پشت تپه اي كه در آن سويش شاهرود پر كرشمه پيش مي رفت و پل شاه عباسي بر آن خميازه مي كشيد، اردو زد و در پي يافتن چاره اي برآمد و پس از كنكاشي سه گروه از ديلماني ها را برگزيد و بر آن داشت تا راهي براي گذشتن از پل يا رود بيابند و در اين جاست كه براي نخستين بار نام حيدرخان را مي شنويم. وي فرماندهي يكي از ان سه گروه را در دست داشت.
حيدرخان در سال 1260 خورشيدي از پدري به نام آدينه و مادري به نام سكينه در روستاي اًسبٍراهان[1] در جنوب باختري شهر سياهكل زاده شد. نياكان او از طايفة خان و از باشندگان مهاباد بودند . آنان پس از درگير شدن در رويدادهاي محلي ديار خود را رها كرده و به تارش كول[2] در ديلمان و يك چندي در آن روستا ماندند و پس از چندي راهي كًلاردشت شدند و چون آن جا را نيز براي زيستن مناسب نيافتند به زالكوه[3] در ديلمان بازگشتند. بودن آن ها در زالكوه نيز به درازا نكشيد و توكنده[4] باشندگاه بعدي آنان شد. ستيزه هاي زمانه بالاخره آدينه كوچگرد را به اسبراهان رساند و او خانواده اش در آن ديار به زيستن پرداختند. حيدرخان برادري بزرگ تر از خود به نام قره خان و برادري كوچك تر از خود به نام جواد داشت. پدرش آدينه كشاورز و دامدار بود.
حيدر سري پرشور داشت و در جستجوي نيرويي بزرگ بود. وي در سال 1290 خورشيدي بر چند روستاي پيرامون زادگاه خود فرمان مي راند و كانون توانش روستاي فًشتال[5] در جنوب باختري شهر سياهكل بود. فرمانپذيري او از محمدخان مشيرالممالك بر هيچ كس پوشيده نبود و از آن رو آن گاه كه محمدخان مشيرالممالك به گردآوري نيرو پرداخت حيدر را نيز فراخواند و او به تندي خود را به لشكر ديلماني ها رساند.
آن سه گروه پس از جستجوهايي پيرامون پل برآيند يافته هاي خود را به محمدخان مشيرالممالك رسانده و برآن گشتند كه گروهي از جان گذشته را برگزيده و از راهي پنهان به آن سوي شاهرود بفرستند. آنان بايد از پشت بر غياثوندها و قزاقان گسيل گشته لز قزوين مي تاختند و هم زمان با آنان آن هايي كه در اين سوي رود مانده اند از اين سو به غياثوندها بتازند و با در ميان گرفتن آنان آن ها را از پاي درآورند.
كسي كه پا پيش نهاد و آمادة گذشتن از رود شد حيدرخان بود. وي به همراه برادر خود قره خان و گروهي كه براي ياوري او آماده گشته بودند راهيٍ گذرگاهي كه يافته بود، گشت. حيدرخان با رسيدن به جايي كه پيش تر برگزيده بود بر پاية برنامه اي از پيش ريخته شده چند پوست بُز را باد كرد و هر يك را به ريسماني بست و سپس سر هر ريسماني را به دست ياوري سپرد و با تني چند از ياران با تن سپردن به پوست هاي باد شده به آب خروشان شاهرود زد و با رنجي فراوان از آن رود گذشتند و پاي بر كرانة ديگر رود نهادند. از رود گذشتگان به تندي خود را به پشت غياثوندها رساندند. آواي تيرهاي رها گشته از دهانة تفنگ حيدرخان و يارانش ديلماني ها را به تاختن فراخواند. هياهوي برپا گشته از دو سو غياثوندها را به رها ساختن سنگرهاي خود و گريختن واداشت و راه بر ديلماني ها گشوده شد. ديلماني ها رفتند و به لشكر آزاديخواهان گيلان پيوستند و همپاي آنان نخست بر قزوين دست يافته و سپس تهران را از دست آزادي كُشان رهانده و گل آزادي را بر تارك پايتخت نشاندند.
كردة حيدرخان و دلاوريش در جنگ كورپي بر سر پل شاه عباسي ـ كه مردم آن ديار آن را كورپي مي نامند كه بر گرفته از واژة كورپي روسي است ـ سبب گشت كه وي نامي پر آوازه بيابد تا آن جا كه تا امروز باشندگان روستاهاي آن ديار هنوز نام حيدرخان و افسانة دلاوري او را به ياد دارند.
گشايندگان تهران محمدعلي شاه را از تخت شاهي به زير كشيدند و پسرش احمد شاه را بر جاي او نشاندند. ديلماني هاي گشايندة تهران پس از دو ماه ماندن در تهران رو به ديار خود نهادند و محمدخان مشيرالممالك در راه بازگشت به ديلمان بر پاية فرماني از سوي محمدولي خان تنكابني به فرمانروايي قزوين برگزيده شد. او هشت ماه در قزوين ماند و كارهاي آن ديار را گرداند.
در اين راه رفت و بازگشت بود كه ميرزا كوچك خان برپا دارندة خيزش جنگل كه سال هايي پس تر با خروش خود گيلان و ايران را لرزاند محمدخان مشيرالممالك و حيدرخان را شناخت. شناختي كه پاية دوستي آن ها براي سال هاي دراز شد.
به روزگاري كه محمدخان مشيرالممالك در قزوين بود، حيدرخان و برادرش قره خان كه به گفتة برخي به انگيزش محمدخان مشيرالممالك كه در انديشة گسترش سرزمين زير فرمان خود و دست يابي به اًملًش و اًمارلو بود و به گفتة برخي ديگر با نزديك شدن به مشهدي نقدعلي نامي كه از آشفتگي هاي روزگار بهره جسته و برآن گشت نامي و تواني يابد. حيدرخان و مشهدي نقدعلي گروهي را در روستاي چهل گاچٍه[6] ـ روستايي در جنوب باختري شهر سياهكل و خاور سپيدرود كه در آغازة كوهپايه هاي باختري كوهستان ديلمان نشسته است ـ گرد آورده و برآن گشتند كه به تندي پاي بر كوهستان نهاده و به بهانة برپايي آتش خيزشي خود را به ديلمان رسانده و با برآشفتن روستاهاي آن سوي مرز ديلمان در امارلو و املش زمينه را براي گسترش پهنة ديلمان فراهم آورد.
با رسيدن حيدرخان و همراهانش به عليوا، نصرالله خان صوفي فرمانرواي املش هراسان از برآشفتن روستاهاي زير فرمان خود به پشتيباني از شورش حيدرخان به تندي دست به كار شد و گالش هاي عليوا را از چپاول داشته هايشان به دست برآشفتگان ترساند و با مسلح ساختن آن ها آنان را به رويارويي با حيدرخان برانگيخت. گالش هاي برانگيخته شده در زالكوه راه را بر حيدرخان و همراهانش بسته و با آنان درگير شدند و پس از چيرگي بر شورشيان و پس راندن آن ها بر زالكوه دست يافته و آن روستا را چپاول كردند و به كُلام هاي خود بازگشتند.
پس از ناكامي حيدرخان، محمدخان مشيراللممالك با آگاهي از آشفتگي هاي ديلمان و دلخوشي هاي نصرالله خان صوفي به چيرگي بر پاره هايي از ديلمان، به تندي قزوين را رها نمود و به ديلمان بازگشت و با فراخواندن نمادين حيدرخان و پيش خواستن گالش هاي عًليوا[7] هر دو سو را از درگيري با يكديگر و گالش هاي عليوا را از بازي خوري از خواسته هاي نصرالله خان صوفي بازداشت و براي گوشمالي دادن به نصرالله خان صوفي حيدرخان را آمادة تازش به املش نمود.
با برانگيزي محمدخان مشيرالممالك، حيدرخان از راه ديارجان[8] ـ روستايي در خاور ديلمان ـ به املش تاخت. مي گويند نخست برآن بود كه بازار املش را به آتش بكشد كه تاج خانم همسر نصرالله خان صوفي كه خواهر محمدخان مشيرالممالك بود به بازار آمده و بر سر او فرياد كشيد و او را از اين كار بازداشت. با پا به ميدان نهادن تاج خانم و فرياد و پيامش اين كه " ........ به برادرم بگو من در املشم چپاولگر نفرست " حيدرخان به گراميداشت سخن و فرياد خواهر فرمانرواي ديلمان سر بازگشت پيش گرفت و به تندي به ديلمان بازگشت. آشكار است كه حيدرخان از محمدخان مشيرالممالك فرمان مي برد.
آغاز جنگ جهاني اول و ناتواني ايران در پاسداري از دستاوردهاي لرزان سياسي خود ناكامي مشروطه را نمايان ساخت. با آغاز جنگ جهاني اول ايران كوشيد خود را ناوابسته به هر سويي در اين جنگ نگه دارد ولي همسايگي اش از شمال با روسيه و از باختر با عثماني و از جنوب خاوري با هند زير استعمار انگليس آن سه كشور درگير با هم را به درون خيزي به ايران و دگرگون ساختن برآنگردي هاي ايران واداشت و آنان همة توانشان را براي برانگيزي ايل ها و طايفه ها و مردمي كه پيش تر گوش به فرمان آن ها نهاده بودند، به كار انداختند و بر آن پايه در هر گوشه اي از ايران نغمه اي ناساز با دولتٍ سستٍ چيره بر پايتخت سر داده شد.
در ميان نغمه هاي ناساز با دولت نغمة سر داده شده در گيلان به زودي به فرياد رسيد و خيزش جنگل به رهبري ميرزا كوچك خان گيلان را در خود گرفت. برپا دارندگان انديشة خيزش جنگل پيروان انديشه هاي گوناگوني بودند و از دينداران تندرو ـ در چارچوب فرهنگي گيلان ـ تا ملي گرايان و سوسياليست ها و دلبستگان به كمونيسم. اين چندگونگي انديشه آغوشٍ خيزش را براي پذيرش همه مي گشود و از آن رو بود كه اين خيزش در هفت سال چند بار دگرگوني گردانندگي را آزمود.
با برپايي خيزش جنگل محمدخان مشيرالممالك نيز به آن پيوست و هم زمان با آن احسان الله خان از سردمداران خيزش جنگل كه سخت بر انديشة كمونيسم دل بسته بود براي خزيدن به درون لاية بالاي اجتماعي گيلان خاوري و كشاندن توانمندان گيلان خاوري به سوي خود عظمت خانم دختر ميرزا محمدحسين( منتصر) از زمينداران ازبرم در پيرامون سياهكل را به همسري برگزيد[9].
ميرزا محمدحسين منتصر كه در روزهاي ميان به توپ بسته شدن مجلس و جنبش مردم براي بازگرداندن مشروطه به جنبشي چپ گرايانه در برابر زمينداران بزرگ ديلمان دست زده بود و همراه آقا ميرزا احمد مجتهد و پيوستگان به خود چند ماهي را به ستيزة ناكامي با محمدخان مشيرالممالك پرداخته بود و با مشيرالممالك رابطة خوبي نداشت، پس از اين ازدواج به جمع جنگليان پيوست و تلاش خود را براي به دست آوردن توان محمدخان مشيرالممالك آغاز كرد.
انقلاب اكتبر 1917 ميلادي و برون رفتن حكومت تازة كمونيستي روسيه از جنگ جهاني اول، انگليس را در كنار جنگ با آلمان به فروريزي پايه هاي توان اندك حكومت تازة روسيه برانگيخـت و در راستاي رساندن كمك به نيروهاي ضد كمونيست در قفقاز برآن شدند كه از گيلان زير فرمان خيزش جنگل بگذرند. جنگ بزرگ منجيل به پيروزي انگليسي ها و شكست جنگلي ها انجاميد و انگليسي ها در پي آن پيروزي بر رشت و انزلي دست يافتند و قزاق هاي دولتي را به گيلان بازگرداندند و برآن شدند با دست آنان خيزش جنگل را درهم كوبند و يا در راستاي خواست هاي خود به كار گيرند.
نيروهاي جنگل پس از شكست در جنگ منجيل رشت را رها كردند وتلاش چندگاهانه شان براي بازپس گيري رشت سودي نبخشيد. انگليسي ها پاره هاي بازمانده در دست جنگلي ها در گيلان باختري را بمباران مي كردند و برآن بودند تا سردار اسعد فرزند محمدولي خان تنكابني را به تازش به پارة خاوري گيلان و بازپس گيري آن از دست جنگلي هاي زير فرمان دكتر حشمت برانگيزانند، هرچند كه در تازش تنكابني ها به سبب كشته شدن فرماندة آنان ضرغام لشكر سودي فرادست آنان نيامد.
در اوج تلاش انگليس براي چيرگي همه سويه بر گيلان جنگ جهاني اول در ســال1918 ميلادي/ 1297 خورشيدي با پيروزي متفقين به پايان رسيد و انگليس برآن شد از فرصـت فراچنگ
احسان الله خان آمده بهره جسته و ايران را به چنگ آورد. انگليس وثوق الدوله را به نخست وزيري برگزيد و او را مامور حل مشكل گيلان نمود. وثوق الدوله در پيامي به ميرزا كوچك خان پذيرفت كه حكومت گيلان را در برابر خموش گشتن خيزش جنگل به او واگذارد، ولي ميرزا كوچك خان نپذيرفت و وثوق الدوله به ناچار تيمورتاش را مامور سركوب خيزش جنگل نمود.
پايان جنگ جهاني اول، يكه تازي سياسي انگليس در ايران، تلاش دولت وثوق الدوله براي خاموش ساختن خيزش جنگل و توانمندي هاي سياسي تيمورتاش، درگيري هاي پنهاني چندسويه ميان جنگلي ها را نمايان ساخت و دوگانگي ميان كسما و گوراب زرميخ حاج احمد كسمايي را به رويارويي با ميرزا كوچك خان كشاند. برآيند اين ستيزه سر تسليم فرود آوردن حاج احمد كسمايي و ناچار گشتن ميرزاكوچك خان به رها ساختن پارة باختري گيلان و روي نهادنش به لاهيجان بود.
تيمورتاش وثوق الدوله دكتر حشمت
رسيدن ميرزا كوچك خان و ياران بازمانده اش به لاهيجان نيروهاي قزاق به فرماندهي ميرپنج ايوب خان را به لاهيجان كشاند و ميرزا كوچـك خان به ناچار لاهيجان را رها نمود و رو به بلندي هاي لنگرود و رودسر و رانكوه[10] و تنكابن نهاد. نوشته اند كه نيروهاي قزاق بيست هزار نفر بودند و نيروهاي همراه ميرزا كوچك خان 1600 نفر. ميان دو نيروي ستيزه گر در گاوبن[11] و جواهردشت و جواهرده و قلعه گردن[12] درگيري هايي روي داد و شماري كشته شدند.
گروهي از جنگلي ها به همراه احسان الله خان به كاكوه ميان سياهكل و لنگرود رفتند تا به بهره گيري از ياري هاي محمدخان مشيرالممالك بتوانند در برابر قزاق ها بايستند.
در نبرد قلعه گردن ميان نيروهاي جنگل و نيروهاي سعدالدوله تنكابني آشكار شد كه نيروهاي بازماندة جنگل توان بر پا ايستادن را از دست داده اند. ميرزا كوچك خان در روستاي هاروت[13] به يارانش گفت كه مي توانيد به خانه هاي خود بازگرديد و شماري او را رها كرده و رفتند. در آن جا ميرزا كوچك خان پيام سردار اسعد تنكابني را دريافت نمود كه هر كس از جنگلي ها كه اسلحة خود را بر زمين نهد آزاد خواهد بود.
به گمان به پايانه اي در راه خيزش رسيده بودند. دكتر حشمت برآن شد كه سلاح بر زمين نهد و از ميرزا كوچك خان خواست تا با دلمشغولي نيروهاي قزاق به تسليم شدن او راهي براي گريز بيابد و به گوشه اي بگريزد. حشمت سلاح بر زمين نهاد و به رشت برده شد و در ارديبهشت سال 1297 او را در قرق كارگزار به دار آويختند.
پس از به دار آويخته شدن دكتر حشمت ميرزا كوچك خان برآن شد تا به كُجور بگريزد و به ميرزا علي خان ديوسالار( سالار فاتح ) پناه برد، اما به زودي دريافت كه راه در دست قزاقان است و از آن رو برآن گشت تا به فومن بازگردد. او بايد از رانكوه و ديلمان مي گذشت و با هفت از يارانش اسماعيل خان جنگلي، شعبان خان، ميرزا محمدعلي خمامي، حسن خان آلياني معين الرعايا، قنبرخان كُرد، احسان الله خان و خالو قربان راهي بُلوردكان[14] در بخش اُطاقوًر[15] امروز لنگرود شد.
ميرزا با هفت تن از يارانش به بلوردكان رفتند و در خانة وقارخانم كه خواهرزاده اش شيخ حسن فداكار رانكوهي از جانفشانان خيزش جنگل بود، پناه گرفتند و پيكي نزد محمدخان مشيرالممالك فرستاده و از او براي گذشتن از ديلمان ياري خواستند. محمدخان مشيرالممالك نيز به تندي حيدرخان را مامور اين كار نمود و از ميرزا خواست تا به سًرلٍيل[16] آمده و چشم به راه فرستاده اش بنشيند.
فرستادگان حيدرخان در سرليل به ديدار ميرزا كوچك خان آمدند و او و همراهانش را از راه هاي پنهان كوهستاني به گالش زمين بردند. پي جويان ميرزا بر اين گمان بودند كه ميرزا و يارانش در ديلمان پنهانند و از آن رو گروه گروه قزاقان را براي يافتن و دستگير نمودن ميرزا كوچك خان به ديلمان مي فرستادند. در روزهايي كه ميرزاكوچك خان در گالش زمين پنهان بود قزاق هايي كه به اسپيلي[17] مي رسيدند به تندي خلع سلاح شده و بي آن كه آسيبي بينند به كٍليشُم[18] فرستاده مي شدند و اسلحه هاي آنان توسط كسي به نام كبل گل آقاي پًشي به نيروهاي بازمانده از جنگل مي رسيد.
حيدرخان بيست روز ميرزا را در گاٍلش زمين[19] پنهان نمود و در پي آن او را از راه توتكي[20] و ملكرود[21] و چالشم[22] به خرارود[23] رساند و دو شب در آن جا نگه داشت و سپس از راه رادارپشته[24] و شيخعلي توسه[25] به شهربيجار رساند و با كمك شناگران شهربيجاري آنان را از سپيدرود گذراند و به امامزاده هاشم رساند. ميرزا كوچك به پارة باختري گيلان بازگشت و در ان روزهاي پر هراس با مردي آشنا شد به نام حيدرخان.
ميرزا كوچك خان به پارة باختري گيلان بازگشت. خيزش خموش گشته بود و ميرزا در تلاش بود تا دگرباره برپا خيزد. بلشويك هاي چيره گشته بر پاره هاي گسترده اي در روسيه در قفقاز سخت در تلاش بودند و انگليس مي كوشيد تا از خبرهاي هراس آلودة پيش آمدن بلشويك ها در قفقاز سود برده و پيمان بسته شده در سال 1919 ميلادي ميان خود و دولت وثوق الدوله را به كرسي بنشاند. انگليس براي دستيابي به اين هدف، به سياست پديدآري « حكومت سايه » خود اين بار براي ترساندن وثوق الدوله دست زد و به نيروهاي پنهان درون خزيدة خود در خيزش فرمان دوباره سازمان دهي خيزش جنگل را داد. گماني جز اين نيست كه از اين روزها دو نيروي چپ و ملي در كنار و برابر نيروهاي پنهان و هوادار انگليس در خيزش جنگل پديد آمد و ستيزه ميان آن ها براي توانيابي آغاز شد.
مسير عبور ميرزا كوچك خان و يارانش از ديلمان و سياهكل
وثوق الدوله براي خاموش ساختن خيزشِ دوباره جان گرفتة جنگل به تلاش پرداخت و نخست تيمورتاش را بركنار كرد و احمد آذري را به كفالت حكومت گيلان برگزيد و او را مامور ساخت تا به سازشي با جنگلي ها دست يابد و آذري توانست در بهمن 1298 خورشيدي در اعلاميه اي از دست يافتن به توافق با ميرزا كوچك خان سخن گويد. ولي پس از چندي آشكار شد كه آذري نيز ناكام مانده است. ناكامي آذري سبب بركناري او و سپردن كار گفتگو با ميرزا كوچك خان به صدرالاشراف شد و اين يك توانست به توافق هايي با ميرزا كوچك خان دست پيدا كنـد. و
آذري و ميرزا كوچك خان نگذارد نيروهاي چپ و هوادار انگليس بر سياست كلان خيزش چيره گردند. بر پاية اين توافق كلنل فتحعلي خان ثقفي گردانندة ژاندارمري گيلان و مامور پاسداري از امنيت گيلان شد.
توافق ميان دولت و ميرزا كوچك خان چند ماهي خيزش جنگل را آرام ساخت و اين چند ماه آرامش پيش درآمد رويدادهايي هراس آور شد كه يك بار ديگر گيلان را به درون آتش بزرگ ناآرامي انداخت.
نا آرامي دگرباره با تازش ارتش سرخ بلشويك هاي چيره بر روسيه به انزلي در ارديبهشت سال 1299 خورشيدي آغاز شد. بهانة تازش تلاش بلشويك ها براي در اختيار گرفتن كشتي هاي زير فرمان ژنــرال دنيكين از فرماندهان روس هاي سفيد بود كه در قفقاز با ارتش ســرخ در نبرد بودند و در انزلي لنگر انداخته بودند.
كميتة انقلاب لنكران در نامه اي به ميرزا كوچك خان برآن بــودن خود براي تازش به انزلي و دستيابي به خواستة خود را نوشت و سران خيزش جنگل در نشستي در روستاي زيده تصميم شگفتي گرفتند. فرستادن دو نماينده به آستارا براي گفتگو با سران حكومت بلشويكي و رفتن ميرزا كوچك خان به لنكران براي گفتگو با كميتة انقلاب لنكران.
نه ميرزا كوچك خان به لنكران رسيد و نه نمايندگان نشست زيده[26]
به گفتگويي با ســران بلشويك پرداختند. بدون اطلاع آنان ناوگان ارتش صدرالاشراف
سرخ به فرماندهي راسكولنيكوف در 28 ارديبهشت سال 1299 خورشيدي بر انزلي دست يافت و دو هزار نيروي ارتش سرخ در انزلي پا بر خاك ايران نهادند.
برآيند تازش ارتش سرخ به انزلي كنار آمدن ژنرال شامپاني فرماندةنيروهاي انگليسي مستقر در منجيل با راسكولنيكوف و پذيرش بودن ارتش سرخ در انزلي و ارتش انگليس در منجيل و بازگرداندن كشتي هاي روسي تحت فرمان دنيكين به ارتش سرخ بود و مجلس شوراي ملي ايران همچنان در برابر پذيرش پيمان بسته شده ميان دولت وثوق الدوله با انگليس ايستادگي مي كرد. آخرين پردة اين نمايش رفتن ميرزا كوچك خان به انزلي و ديدارش با راسكولنيكوف و پذيرش توافقاتي بود كه در آن ميـــان
پذيرش برپايي حكومت موقت جمهوري انقلابي در گيلان فرياد ايران راسكولنيكوف
را به آسمان رساند و حاصل آن اعتراض ايران به حكومت بلشويكي روسيه و شكايت ايران به مجمع عمومي جامعة ملل شد.
ميرزا كوچك خان در 14 خرداد سال 1299 خورشيدي به دعوت احمدخان اشتري حاكم رشت به رشت آمد و كميته اي هشت نفره كه در آن پنج تن از جنگلي ها ( ميرزا كوچك خان و احسان الله خان و ميرصالح مظفرزاده و حسن آلياني و گائوك ) و سه تن از بلشويك هاي روسيه (كارگارتيلي و كازانف و كامران آقايف) بودند ، ادارة امور را به دست گرفتند.
روزهاي نويي آغاز شده بودند. چه بسيار بودند پيوستگان به خيزش جنگل كه اكنون پذيراي اين روند نو نبودند و چه بسيار ايستادگان در برابر خيزش كه اكنون آمادة خزيدن به درون آن بودند. مردم چشم به فردا دوخته بودند. هياهوي بزرگي برپا بود، هياهويي كه مي توانست هر انديشة پاك و دگرگوني خواهنده اي را به تفكري هرج و مرج خواه و پديدآرندة بحران و چپاولگر تبديل كند. اين لحظة تصميم گيري انقلاب بود. در 16 خرداد سال 1299 خورشيدي در رشت حكومت جمهوري شوروي ايران اعلام شد و در روز 24 خرداد سال 1299 خورشيدي پادگان هاي گيلان سر تسليم فرود آوردند.
برپايي حكومت جمهوري شوروي ايران در رشت بسياري از روس هاي پا نهاده بر انزلي را به رشت كشاند و تبليغات كمونيست ها در رشت افزايش يافت. افزايش توان كمونيست ها كم كم بسياري از پيوستگان به خيزش جنگل را نخست هراسان و سپس از خيزش دور كرد و ميرزا كوچك
خــان هراسان از اين رويدادها نماينده اي به نزد نريمان نريمانف به باكو فرستاد و از او خواست تا از اعضاي حزب كمونيستي عدالت باكو كه در پديدآيي اين بحران در رشت نقش داشتند بخواهد كه فعاليت خود را متوقف نمايند، ولي سودي از اين اقدام ميرزا كوچك خان به دست نيامد و كم كم شكاف ميان ميرزا كوچك حان و كمونيست ها افزايش يافت.
برآيند شكاف رفتن ميرزا كوچك خان از رشت به فومن در تير 1299 خورشيدي و پيوستن بسياري از يارانش به او در مرداد همان سال و جدايي همه سوية كمونيست هاي درون خيزش از پيروان ملي گرا و مذهب گراي ميرزا كوچك خان بود. ميرزا كوچك خان كوشيد تا از لنين براي آرام ساختن توانجويي كمونيست ها در رشت ياري جويد ولي اين يك نيز سودي نداشت. ناكامي ميرزا كوچك خان در خاموش ساختن تلاش كمونيست ها سبب برانگيزي آنان به چيرگي همه سويه بركارها شد و زمينة كودتا و برپايي حكومت كمونيستي در گيلان را فراهم نمود.
سردمدار تلاش كمونيست ها در درون خيزش احسان الله خان و سيد جعفر محسني و سيد جعفر جوادزاده (پيشه وري) بودند. با پيروز كودتاي كمونيست ها احسان الله خان رياست دولت شورايي گيلان را در دست گرفت و رسما جمهوري شوروي گيلان را اعلام نمود و از دولت اتحاد جماهيـــر شوروي براي پذيرش اين دولت در درون خود ياري خواست. دو دستگي پديد آمده مردم را نيز به دو دسته كرد، گروهي به كمونيست ها دل بـستند و گروهي در جستجوي راهي تازه برآمدند و آن راه اين بود كه يا ميرزا كوچــك
خان مي تواند دگرباره قدرت را به دست گيرد و يا آنان براي رهايـي پيشه وري
از چنگ كمونيسم رو به سوي دولت تهران آورند.
سردمداري احسان الله خان و پيوند خانوادگي او با منتصر در پيرامون سياهكل و ستيزة ريشه دار ميان محمدخان مشيرالممالك و منتصر درگيري توان جويانة مقامات بالاي خيزش جنگل را به سياهكل نيز كشاند و مشيرالممالك به سوي جناح ملي خيزش كشانده شد و در نامه اي از ميرزا خواست تا تكليف آنان را روشن كند و اگر برآن نيست كه دست به كاري زند رهايشان سازد تا به نيروهاي دولتي بپيوندند.
ميرزا كوچك خان برون ريزي نيروهاي خود به سوي كمونيست ها را مي ديد و نمي پذيرفت كه پيوستگان به خود در زمان هاي گذشته را نيز رها كند. از آن رو در پاسخ به خواستة محمدخان مشيرالممالك چهار تن را پنهاني و به سرپرستي ميرزا محسن نجم آبادي براي سازماندهي نوين نيرويي در سياهكل و ديلمان از راه سپيدرود و خرارود راهي پارة خاوري گيلان نمود. راهنمايي آنان را ميرزا علي آقاي ديلمي بر عهده داشت و پنج تفنگچي همراهشان بودند.
با رسيدن آن گروه به سياهكل حيدرخان و برادرش قره خان بدون در نظر گرفتن پنهاني بودن ماموريت آن گروه به تندي اطاعت خود از حكومت گماشته شده از سوي كمونيست ها در لاهيجان را قطع نموده و محمدخان مشيرالممالك را فرمانرواي مستقل سياهكل و ديلمان ناميدند و نيروي مسلح 250 نفرة خود را آمادة پا نهادن به صحنه هاي درگيري كردند.
فرمان ناپذيري آن ها از لاهيجان چند روزي بيش تر به درازا نكشيد و با تازش تفنگداران حكومت لاهيجان به سياهكل نيروهاي زير فرمان محمدخان مشيرالممالك شكست خورده و به ديلمان گريختند. برآيند اين شكست كاهش شمار نيروهاي تفنگدار مشيرالممالك از 250 نفر به 90 نفر بود، نود نفري كه تنها مي گريختند.
بر هم ريزي روياي پرشكوه گروهي كم شناخت از رويدادهاي زمانه به تندي انديشة ستيزه گرانة آنان را دگرگون ساخت و بسياري از آنان را به پا نهادن به ميدان غارت و چپاول و بهره جويي از آشوب و ناآرامي ها كشاند. دردي هميشگي. ستيز، ناكامي، ره گم كردگي، انحراف در عمل و تبديل شدن انقلابي به چپاولگر.
چهار نمايندة اعزامي جنگل مي كوشيدند تا لجام گسيختگان را مهار كنند و اين سبب شد كه حيدرخان تن كنده از راه راستين ستيز و روي نهاده به هرج و مرج حتي ميرزا علي آقاي ديلمي و همراهانش را كه راهي شوئيل[27] بودند در ميانة راه از پيش رفتن باز داشته و از اسب به زير كشيده و دو شب در ديارجان در بند نگه دارد و پس از گرفتن همة دارايي آنان به آن ها اجازه دهد كه به راه خود ادامه دهند. اين پايان سرسپاري هوشمندانة حيدرخان به خيزش جنگل بود و از آن پس نام حيدرخان تنها در بستر نا آرامي و غارت و كشتار نُمود مي يابد.
روزگار توانمندي دولت كمونيستي گيلان زود به پايان رسيد و همراه آن بسياري از پيوستگان به هر دو سوي خيزش، از تلاش بازمانده به خانه هاي خود بازگشتند. انگليس زمانه را براي فرود آوردن مُشت پاياني آماده مي ديد و دولت ايران را به فرستادن نيرو براي چيرگي بر گيلان و فروكوبي همه سوية خيزش جنگل برمي انگيخت. نيروهاي دولتي قزاق به فرماندهي استاروسلسكي از منجيل راهي رشت شدند.
استاروسلسكي در 30 مرداد ســــال 1299خورشيدي به رشت رسيد و سران كمونــيست دولت شوروي گيلان از رشت گريختند. رشت پنج روز در دست قزاقان دولتي ايران بود ولي پا نهادن ارتش سرخ به ميدان سبب شكست نيروهاي دولتي قزاق و پس نشيني آن ها به امامزاده هاشم و سپس آق باباي قزوين شد. با رفتن قزاقان دولتي نيروهاي كمونيست به رشت بازگشتند و توانستند دگرباره دولت خود را در رشت برپا دارند.
ناكامي نيروهاي دولتي ايران دولت انگليس را به تكاپو واداشت و برآن داشت تا توانمندانه آن چه را كه به سودهاي فردايش آسيب مي رساند نابود سازد. از آن رو يك بار ديگر مشيرالدوله را كه در آن زمان نخست وزير ايران بود به درون صحنة سياسي راند و او نمايندگاني به مسكوفرستاد و با بهره جويي از همة توان جنگي خود به توانمند ساختن نيروي دولتي قزاق براي رويارويي نظامي با آن چه كه در گيلان مي گذشت، پرداخت.
تازش دگربارة ارتش قزاق ايران به رشت سبب چيرگي آنان در يكم مهر سال 1299 خورشيدي بر اين شهر و گريز سران حكومتي گيلان گشت. چيرگي نيروي دولتي قزاق بر رشت يك ماه به درازا كشيد ولي سرانجام كمونيست ها توانستند با دريافت كمك از نيروي دريايي ارتش سرخ دگرباره مجهز شده و به رشت بتازند و قزاق هاي ايراني را برانند.
آوار پس نشيني قزاق ها بر سر استاروسلسكي فرو ريخت. او را به جرم خيانت بركنار نمودند و سردار همايون جانشين او شد و انگليس براي يافتن چارة كار گيلان در آبان سال 1299 خورشيدي كار ايران را به سپهدار اعظم رشتي سپرد.
در زمان نخست وزيري مشيرالدوله هياتي به سرپرستي مشاورالملك انصاري براي گفتگو با دولت شوروي و راضي ساختن آن به عدم دخالت در ايران راهي مسكو شده بودند. ميرزا كوچك خان براي خنثي كردن اقدامات دولت ايران به تندي خالو قربان و سردار محيي را راهي مسكو نمود ولي فرستادگان او حتي نتوانستند به ملاقاتي كوتاه با لنــــين
نايل آيند و سرخورده و نااميد به گيلان احمدشاه و رضاخان و سپهدار رشتي
بازگشتند.
در گرماگرم گفتگوي ميان مشاورالملك انصاري و دولت شوروي، انگليسي ها براي پديدآري زمينة دستيابي به توافق ميان ايران و شوروي و در پي توافق ميان خود و دولت شوروي در آبان 1299 خورشيدي سپهدار اعظم رشتي را به نخست وزيري ايران رساندند تا با استفاده از گيلاني بودن او در كنار اقدامات آرام سازي زمينة فروخواباني خيزش جنگل را نيز فراهم كنند.
همزمان با آغاز نخست وزيري سپهدار رشتي خبرهايي از گفتگوي دولت هاي انگليس و شوروي دربارة ايران به گوش مي رسيد و هر دو سوي خيزش دريافته بودند كه سياستمداران جهان بي نگاهي به آنان به كنار آمدن با يكديگر دل بسته اند. آنان دريافته بودند كه اگر شوروي و انگليس با هم كنار آيند تنها يكي از دو سوي خيزش خواهد ماند و اگر كنارنيايند هيچ يك از دو سو نخواهند ماند.
همه خبرها را مي شنيدند و نگراني در همة دل ها لانه داشت. گيلان غرق در هياهو و ناآرامي بود و اين زمينه را براي برپاخاستن هر آشوبگري فراهم مي نمود و هر كسي را مي توانست به آشوبگري تبديل كند.
مشاورالملك انصاري موفق شد در 26 دي 1299 خورشيدي موافقتنامه اي را با دولت شوروي تنظيم كند. شايد توافق ايران و شوروي برآيند توافق لندن و مسكو بود. انگليس بايد برگ آخر خود را به زمين مي كوبيد و از آن رو بود كه در سوم اسفند 1299 خورشيدي با كودتايي كه در راس آن رضاخان ميرپنج سوادكوهي قرار داشت دولت سپهدار اعظم رشتي نيز سقوط كرد و سيد ضــيـاءالدين طباطبايي به نخست وزيري رسيد. سيد ضياء الدين طباطبايي پنج روز سيد ضياءپس از بر سر كار آمدن در 8 اسفند سال 1299 خورشيدي/ 1921 ميلادي پيماني را كه مشاورالملك انصاري با دولت شوروي تنظيم كرده بود امضا كرد.
هر دو به خواستة خود رسيده بودند، هم انگليس و هم شوروي. شوروي اعلام داشت تا زمان تخلية كامل نيروهاي انگليس نيروهاي خود را در ايران نگه خواهد داشت. هر دو برآن بودند كه روزي ايران را رها سازند كه اين سرزمين آمادة بهره دهي به هر دوي آنان بر پاية توافقشان در لندن باشد.
در پيمان 8 اسفند 1299 خورشيدي شوروي تماميت ارضي ايران را تضمين نموده بود. روتشتين سفير شوروي در 5 ارديبهشت سال 1300 خورشيدي به تهران رسيد و رويدادهاي گيلان را « اسف بار » ناميد و در 16 ارديبهشت سال 1300 خورشيدي در مراسم تاجگذاري احمد شاه قاجار قول تصفية مسئلة گيلان را داد.
راهي براي خيزش جنگل نمانده بود و ميرزا كوچك خان به تندي پذيراي گفتگو با دولت شد و براي آغاز گفتگو نخست دولت شوروي گيلان را با خود همراه ساخت و در 26 ارديبهشت سال 1300 خورشيدي دو سوي خيزش با هم كنار آمده و گروهي پنج نفره شامل ميرزا كوچك خان و حيدرخان عمواوغلي و خالو قربان و محمدي و سرخوش ادارة كميتة انقلاب ايران را بر عهده گرفتند.
كودتاي سوم اسفند 1299 آغازگر دوران نويني در ايران بود. رضاخان سردار سپه برآن بود كه همة ناآرامي ها را فروخواباند و مي دانست كه آرام گشتن گيلان بستگي به تاييد پيمان 8 اسفند 1299 ايران و شوروي از سوي مجلس شوراي ملي دارد، چه آن كه در پي آن نيروهاي شوروي خاك ايـــــران را نخليه
مي كردند و فروكوبي خيزش جنگل بسيار آسان خواهد شد.
شايد بتوان گفت كه در اواخر بهار سال 1300 خورشيدي تنها نامي از خيزش جنگل مانده بود، نه دولت شوروي گيلان بر شهرهاي رشت و انزلي چيرگي همه سويه داشت و نه فومن و پاره هاي باختري گيلان پذيراي همه سوية فرمان هاي ميرزا كوچك خان بودند. در آن روزها حكومت بسيار متزلزل كمونيست ها در لاهيجان در انتظار دگرگوني بود، در لنـــگرود
رضاخان سردارسپه خاندان منجم باشي دگرباره توان يافته بود، در املش خاندان صوفي سر از لاك خموشي بيرون آورده بود و در سياهكل محمدخان مشيرالممالك فرمان مي راند. تالش زير فرمان حكام محلي خود بود و بر هر پاره اي از رودبار خاني ـ هر چند نه توانمند ـ فرمان مي راند. توانمندان چيره بر خلخال در باحتر گيلان و تنكابن و كجور در خاور گيلان چشم به راه لحظة دگرگوني دوخته بودند.
بي گمان در چنين هياهويي هر آن كس كه مي توانست گروهي را گرد آورد و تفنگي به دست گيرد تنها انديشة دستيابي به قدرت را داشت و در آن راه جز غارت و چپاول روشي تداشت. آن چه كه پيش آمد گروه هرج و مرج طلب حيدرخان را به گروهي آمادة غارت تبديل كرد و به زودي آن ها از اطاعت اربابان و فرماندهان پيشين خود سر پيچاندند و زمينة هياهويي غارتگرانه در سياهكل از سوي حيدرخان فراهم شد.
احسان الله خان هراسان از بازي خوردگي كه برآيندش عدم پذيرش او در هيات اداره كنندة كميتة انقلاب ايران بود برآن شد كه دست به كاري شگفت زند. تازش به تهران. برانگيزانندة او ساعدالدولة تنكابني بود و او با سه هزار سوار رو به تهران نهاد اما در پل زغال در حالي كه در انتظار رسيدن نيروهاي كمكي ساعدالدوله بود او را در جمع محاصره كنندگان خود ديد. چاره گريز بود. او دريافت كه مورد معاملة دولت هاي ايران و شوروي قرار گرفته است. وي به تنكابن و رودسر و سرآخر به لاهيجان آمد و پنهان شد.
پس از شكست احسان الله خان از قواي دولتي، سيد ضياء الدين طباطبايي حاجي احمد كسمايي را مامور فروريزي دروني خيزش نمود و كيگالو فرماندة نيروهاي ارتش سرخ در گيلان در ملاقاتي با ميرزا كوچك خان علنا پايان يافتن كمك شوروي به خيزش جنگل را اعلام داشت. تلاش ميرزا كوچك خان براي مكاتبه با روتشتين نيز سودي نداشت.
آوازة اختلافات دروني خيزش جنگل به تهران رسيد و هـمه در
انتظا رويدادي بزرگ بودند. رويداد خود را در قرية ملاسرا نشان داد. حيدرخان عمواوغلي طرفداران ميرزا ساختماني را كه قرار بود دو سوي درگيري درون خيزش جنگل در آن به گفتگو بنشينند گلوله باران كردند. سرخوش كشته شد، خالو قربان گريخت و حيدرخان عمواوغلي دستگير شد و در روستاي مسجدپيش كشته شد. اكنون زمان تازش رضاخان سردارسپه به گيلان بود.
رضاخان سردارسپه با گيلان آشنا بود و حتي پيش از رفتن بــه آق بابا براي آغاز حركت نظامي منجر به كودتاي سوم اسفند 1299 خورشيدي دو سه هفته اي را در روستاي اسپيلي در ديلمان گذرانده بود. وي در آن دو سه هفته در خانة حسين خان برادر محمدخان مشيرالممالك اقامت كرده بود. مي گويند در آن روزها حتي برآن شده بود كه دختري از گالش هاي دركي به نام زليخا را به همسري درآورد و مي گويند در پرسه اي پيرامون روستاي ديلمان از گداي كوري شنيده كه به پادشاهي مي رسد. رضاخان سردارسپه با محمدخان مشيرالممالك رابطه اي دوستانه برقرار كرده بود.
رضاخان سردارسپه راهي رشت شد و كلانتراف وابستة نظامي سفارت شوروي همراه او بود. برآيند كار آشكار بود. به پيشنهاد ميرزا كوچك خان حاجي ملك داماد حاج سيدرضي مقيمي به همرا مهدي خان مويدالديوان برادر محمدخان مشيرالممالك راهي منجيل شدند تا رضاخان سردارسپه را راضي به پذيرش تسليم ميرزا كوچك خان كنند ولي گفتگويشان به نتيجة مطلوبي نرسيد.
خالو قربان نيز كه بر رشت فرمان مي راند هراسان از سرسختي رضاخان سردارسپه سيد جعفر كنگاوري را به نزد رضاخان سردارسپه كه تا امامزده هاشم پيش آمده بود، فرستاد و رضاخان پذيرفت كه خالو قربان تسليم گردد. خالوقربان پــس ازتسليـم خود از رضاخان سـردارسپه نيروهاي رضاخان سردارسپه در فتح رشت درجة سرهنگي گرفت. رشت سقوط كرد و رضاخان سردارسپه در روز 6 آبان سال 1300 خورشيدي پا بر رشت نهاد و در اطلاعيه اي همة آناني را كه تسليم شده بودند بخشيد.
در روز 7 آبان سال 1300 خورشيدي احسان الله خان با هشتاد تن از همراهانش با يك كشتي مسافرتي روسي انزلي را به سوي باكو ترك كرد. انزلي را همان روز نيروهاي قزاق زير فرمان رضاخان سردارسپه گشودند. نيمي از پيكر خيزش فرو ريخته بود و نيمة ديگر توان برپا ايستادن دگرباره را نداشت.
ميرزا كوچك خان نااميد از ادامة كار برآن شد كه به صلح با رضاخان تن در دهد و نمايندگاني براي مذاكره با او به رشت فرستاد. رضاخان سردارسپه حاضر به پذيرش صلح شد و قرارداد متاركة جنگ توسط ميرزا علي آقاي ديلمي و علي آقاخان از سوي ميرزا كوچك خان و حاج علي خان از سوي رضاخان سردارسپه در روستاي آتشگاه امضا شد و مقرر شد كه ميرزا كوچك خان و رضاخان سردارسپه در صومعه سرا با هم ملاقات كنند.
همه چيز آمادة پايان يافتن آرام خيزشي پرشكوه بود كه بحران هاي موجود در گيلان همه چيز را فرو ريخت. بخشي از ارتش رضاخان سردارسپه در ماسوله مورد تازش نعمت الله آلياني داماد معين الرعايا قرار گرفت و تني چند كشته شدند و همة رشته ها پنبه شد. رضاخان دستور سركوب همه سوية نيروهاي بازمانده براي خيزش جنگل را داد. گروه گروه بريده از ايستادگي پذيراي تسليم شدند و به تندي به نيروهاي دولتي براي سركوب جنگلي ها پيوستند. همه چيز پايان يافته بود.
ميرزا كوچك خان تنها مانده تنها معين الرعايا و گائوك را در كنار خود داشت. ارتشي بزرگ به گروهي سه نفره تبديل شده بود. پيوستگان پيشين سر فرود آورده و نهانگاهي را مي جستند. معين الرعايا نيز گريخت و تسليم شد و محل انبار اسلحة جنگلي ها را لو داد. نمي دانم كدام يك را خائن تر بدانم. خالو قربان را با درجة سرهنگي بر دوشش ؟ احسان الله خان پناه برده به خاك شوروي را ؟ معين الرعاياي سر فرود آورده و رها كنندة ميرزا كوچك خان را ؟ يا ...........؟
ميرزا كوچك خان شايد درمانده از آن همه جفا برآن شد كه به عظمت خانم فولادلو خواهر امير عشاير شاطٍرانلو در خلخال پناه برد، ولي اين بار سرما و برف تعيين كنندة تاريخ شد. ميرزا كوچك خان و گائوك در گردنة گيلوان[28] يخ زدند. تن مردة ميرزاكوچك خان رابه روستاي خانقاه بردند و به دستور سالارشجاع برادر اميرمقتدر تالش سرش را از تن جدا كردند. سالارشجاع سر بريدة ميرزا كوچك خان را به رشت آورد و سرهنگ خالو قربان آن را به تهران برد. تن ميرزا كوچك خان در خاك خانقاه بود و سرش در گورستان حسن آباد تهران. خيزش پايان يافت.
رضاخان سردارسپه در رشت بود. هفت سال بحران پايان يافته بود. هر پاره اي از گيلان دربند آن همه بحران آن همه سال بود. رضاخان سردارسپه برآن بود كه گماشتگان نويني براي پاره هاي گوناگون گيلان بيابد. هنوز همه نمي دانستند كه رضاخان كيست و هنوز بودند آناني كه غرق در هياهو با تفنگي در دست در پي غوغا و غارت بودند.
خيزش پايان يافته بود اما در پهنة خموش و خمود گيلان در هر پاره اي آمادگي سر داده شدن فريادهاي تازه اي وجود داشت. در فومن سيد ابراهيم معروف به كبيرخان و سيدجلال چمني برآشفتند و غوغايي برپا داشتند و پس از چندي فرو خفتند.
با فرو افتي خيزش جنگل كلنل حبيب الله خان از سوي رضاخان سردارسپه گردانندة امور نظامي گيلان شد و در راستاي برآنگردي رضاخان سردارسپه در سپردن كارهاي پاره هاي گوناگون گيلان به كساني كه در دوران خيزش جنگل بر سر كار نبودند، كارهاي سياهكل و ديلمان را به مهدي خان مويدالديوان برادر محمدخان مشيرالممالك سپرد. بر سر كار آمدن مهدي خان مويدالديوان در سياهكل حيدرخان را كه ماه ها در نا آرامي به سر برده بود عاصي تر كرد و مهدي خان مويدالديوان به ناچار براي خاموش ساختن او به كلنل حبيب الله خان پناه برد و با كمك او به حضور رضاخان سردارسپه رسيد و از او خواست تادر سركوب حيدرخان ياريش دهد.
در آن روزها حيدرخان در چهل گاچه و آغوزچكه[29] كمين كرده بود و مي كوشيد تا همانديشان خود را گرد آورد. اين دو روستا از روستاهاي منطقة خرارود به شمار مي رفتند و در آن زمان محمدعلي خان شجاع الممالك پسر ميرزا عيسي خان ناظم الديوان بر آن منطقه وكًلارده[30] فرمان مي راند. محمدعلي خان شجاع الممالك پسر عموي محمدخان مشيرالممالك بود. ناتواني او در سركوب نا آرامي هاي حيدرخان سبب شد كه به رشت فراخوانده شده و به زندان بيفتد.
رضاخان سردار سپه سروان اسماعيل خان سهرابي را با پنجاه قزاق مامور دستگيري حيدرخان كرد و وي توانست حيدرخان را در چهل گاچه بازداشت كند و با خود به رشت ببرد. حيدرخان براي دور ماندن از گيلان به تهران فرستاده شد و پيوستگان به او پراكنده شدند.
حيدر حان چندي در تهران ماند و در آرزوي پديدآري ناآرامي دگرباره اي از تهران گريخت و از راه طالقان خود را به ديلمان رساند و در روستاي تارش كول پنهان شد. مي گويند به هنگام فرار از تهران از يًنگه اٍمام گذشت و در آن جا بقعه اي را ديد كه در نداشت و چون دانست كه مردم آن محل از بي پولي توان تهية دري براي آن بقعه را ندارند پس از چندي دري براي آن بقعه ساخت كه بر روي آن اين شعر كنده شده بود:
اسم پنج تن از همه بالاتر است
باني در ديلماني حيـــــدر است
يادگارم باشد در ينگــــــه امام تا قيامت حيدر هست بر تو غلام فرار حيدرخان همزمان با آزادي محمدعلي خان شجاع الممالك از زندان رشت شد. وي به هنگام آزادي از زندان متعهد به سركوب حيدرخان گشت و شماري تفنگچي تالش براي انجام اين كار در اختيار او نهاده شد. محمدعلي خان شجاع الممالك براي انتقام از حيدرخان كه سبب زنداني شدن چندگاهة او گشته بود رمضانعلي تقوي را مامور كشتن حيدرخان يا يكي از نزديكانش كرد و وي به همراه دوازده تفنگچي در آسيابر[31] قنبرخان برادر و نامدار برادرزادة حيدرخان را در خانة حسين دادرس كشت.
حيدرخان پيكر برادرش را در روستاي تارش كول به خاك سپرد و سوگند خورد كه انتقام او را از قاتلينش بگيرد. از آن رو به سياهكل تاخت و نخست خانة مشهدي قاسم آل بويه و بازار سياهكل و به دنبال آن خانه هاي ناظم الديوان پدر محمدعلي خان شجاع الممالك و مهدي خان مويدالديوان را در سياهكل به آتش كشيد. هراس و بحران بر تن سياهكل نشست. هراس مردم حيدرخان را جري تر ساخت و در حمله اي به كارواني كه از اسپيلي راهي سياهكل بود حاجي خان برادر محمدعلي خان شجاع الممالك را در جيرسرداب كشت و پيكرش را به درختي آويخت. هراس مردم از حيدرخان سبب شد كه پيكر مردة حاجي خان روزها بر آن درخت آويزان بود و هيچ كس را جرات به زير كشاندن آن نبود. از آن زمان آن جايي را كه حاجي خان به دست حيدرخان كشته شد « حاجي خان بكوشته » مي نامند.
بحران بيداد مي كرد كه فريادي دگر برخاست. فرياد بازگشته اي ازنجف به نام حاج قاسم. حاج قاسم شيخي از اهالي دولاكشان[32] بود و طايفة او تابستان ها را در عليوا و زمستان ها را در دولاكشان مي گذراندند. وي چند سالي را در نجف درس طلبگي خوانده بود. حاج قاسم پس از بازگشت از نجف از وضعيت بحراني چيره بر سياهكل سود برد و در هياهوي نا آرامي هاي پديدآمده از سوي حيدرخان چند تني را پيرامون خود گرد آورد و اعلام كرد كه برآن شده همة خان هاي سياهكل را بكشد و اموالشان را بر باد دهد.
نا آرامي هاي پديد آمده از سوي حيدرخان و برپاخيزي حاج قاسم خان هاي هراسان را به گريز از سياهكل و پناه بردن به لاهيجان واداشت. گريحتگان در برابر تلگرافخانة لاهيجان تحصن كردند و در تلگرافي به رضاخان سردارسپه كه به نخست وزيري رسيده بود از او ياري خواستند.
رضاخان سردارسپه كه برآن بود كه در آن روزها پس از فروخواباني هياهوهايي چون خيزش جنگل در گيلان و غوغاي شيخ خزعل در خوزستان و ناآرامي هاي دادشاه در بلوچستان و ..... اين چند هياهوي كوچك را نيز فروخواباند و زمينه را براي برآوري آرزوي بزرگ خود يعني نشستن بر تخت سلطنت ايران آماده كند، در پاسخ به تلگراف خان هاي سياهكل به تيپ مستقر در گيلان دستور دخالت داد و از سوي فرماندهي تيپ گيلان سروان نور محمدخان تهمتن مامور سركوب حاج قاسم شد.
سروان نور محمدخان تهمتن نيروهاي خود را از دو مسير رودبار و اشكور راهي سياهكل و ديلمان نمود. با رسيدن نيروهاي سروان نور محمدخان تهمتن به سياهكل، شهر محاصره شد و سروان نور محمدخان تهمتن در اطلاعيه اي از همة جوانان سياهكل خواست تا براي سركوب ناآرامي ها و بازگرداندن آرامش به ديارشان مسلح شوند و اعلام كرد هر يك از پيوستگان به ناآرامي كه تسليم شوند بخشوده خواهند شد.
در پاسخ به اطلاعية سروان نورمحمدخان تهمتن سه تن از 21 تن همراهان حاج قاسم تسليم شدند و حاج قاسم ناتوان از ايستادگي در برابر نيروهاي نظامي دولتي به بقعة امامزادة روستاي ليش در 2 كيلومتري سياهكل پناه برد. شاهدان رويداده هاي آن روزها مي گويند كه حاج قاسم از داخل بقعه سروان نور محمدخان تهمتن را قسم داد كه از تقصيرش بگذرد و تهمتن با اين وعده كه با او كاري ندارند او و همراهانش را دستگير كرد و به رشت فرستاد. حاج قاسم و همراهانش در رشت محكوم به اعدام گشتند و براي اجراي حكم به سياهكل بازگردانده شدند و در سحرگاهي در كنار ديوار خانة امان الله خان در كنار دبيرستان مشير امروز سياهكل تيرباران گشتند. پيكر تيرباران شدگان به جز پيكر شمسعلي تالش را ـ كه به وابستگانش داده شد ـ در گوري دسته جمعي به خاك سپردند.
فروخواباني نا آرامي حاج قاسم سبب شد كه گرداندن كارهاي سياهكل و ديلمان به نور محمدخان تهمتن سپرده شود. نور محمدخان تهمتن در دوران حكومتش بر سياهكل برآن شد كه جاده اي ميان سياهكل و ديلمان بسازد و از آن رو شمار فراواني از روستاييان را گرد آورد و جاده اي نيمه كاره ساخت كه به جادة نورمحمدخاني معروف است. او در كنار چشمة بالاي اسپيلي عمارتي كلاه فرنگي ساخت كه مي گويند بسيار زيبا بود و امروز نشاني از آن نيست.
فشار بسيار زياد نورمحمدخان تهمتن به روستاييان ببراي ساختن جادة سياهكل به ديلمان سبب شكايت مردم از او شد و مسئولين به ناچار او را از اين كار برگرفته و راهي جنگ با تركمن ها در استرآباد نمودند و مي گويند در آن جنگ به درجة سرگردي رسيد و به دست يكي از سربازانش كشته شد.
پس از فروخوابي خيزش حاج قاسم، ميرزا رضاخان افشار حاكم گيلان براي فروخواباندن آرام هياهوي حيدرخان كار آرام سازي آن هياهو را به ميرزا يوسف خان شفتي ( شبان ) سپرد و به پيشنهاد او پذيرفت كه حيدر را پيش كشد و به كاري بگمارد. به پيشنهاد او حيدرخان مامور برقراري امنيت در سياهكل و ديلمان شد. خموشي هياهوي حيدرخان سياهكل و ديلمان را آرام ساخت و حيدرخان روستاي فشتال را مقر كار خود قرار داد. در پي به كار گمارده شدن حيدر دگرباره كار گرداندن امور سياهكل به محمدخان مشيرالممالك سپرده شد. حيدرخان رضاخان سردارسپه در ارديبهشت سال 1304 خورشيدي بر تخت سلطنت ايران نشست. رضاشاه پهلوي بر سرزميني فرمانروا گشته بود كه دو دهة بس ناآرام را پشت سر نهاده بود. رضاشاه برآن بود كه آرامش پديد آمده را پاس دارد و نگذارد كه هيچ هياهويي در مسير برنامه هاي او مانعي ايجاد كند.
ميرزا رضاخان افشار در ارديبهشت سال 1305 خورشيدي برآن گشت كه پرسه اي در سياهكل بزند و اين ديار نا آرام را همه سويه ببيند. او در اين سفر سري نيز به روستاي فشتال مي زند و در ديداري با حيدرخان در آن روستا در مي يابد كه وي آني نيست كه بتوان به اطمينان كرد و دل بست. ميرزا رضاخان افشار پس از بازگشت به رشت برآن مي گردد كه با شبيخوني حيدرخان را از ميان بردارد.
در خرداد سال 1305 خورشيدي نيروهاي نظامي اعزامي از تيپ گيلان به فرماندهي سلطان گنجي به فشتال تاختند. از نيروهاي حيدرخان تني چند كشته شدند و بقيه سر به گريز نهادند. در ميان گريختگان حيدرخان و پسرش نوروز و برادرزاده هايش آبرار صفايي و صفر خان نام آور ترند. صفرخان در حال فرار تير خورد و مُرد و حيدرخان و نوروز و آبرار صفايي به جنگل گريختند و پس از چند روز زندگي پنهاني در گوشه هاي نهان جنگل گيلان را رها نمودند و راهي مازندران شدند.
حيدرخان به محمودآباد رفت و به علي اكبر پسر مشهدي محمد خسروي ـ كه آوازة سرقت هاي او نقل داستان هاي سياهكل است ـ پناه برد و در قهوه خانة او به شاگردي پرداخت.
با رفتن حيدرخان سياهكل آرام شد و در تابستان سال 1305 بار ديگر ادارة امور سياهكل و ديلمان به محمدخان مشيرالممالك سپرده شد. محمدخان نيز كه پس از سال ها نا آرامي در ديارش سياهكل را ناكام در برآوري آرزوهايش ديده بود به تندي دست به كار شد وبا تلاشي فراوان توانست بازار اين شهر را دوباره راه اندازي كند و بر پاية تلاش او بود كه در سال 1306 خورشيدي شهرداري سياهكل به عنوان سومين شهرداري گيلان آغاز به كار نمود و مقتدايي شهردار سياهكل شد.
محمدخان مشيرالممالك سال هاي پر ماجرايي را پشت سر نهاده بود و مي دانست به عصري پا نهاده كه بر مملكتش فردي حكومت مي كند كه نمي توان با او از برخي چيزها سخن گفت ولي مي توان از او در راستاي برخي دگرگوني ها ياري خواست. وي بارها از رضاشاه پهلوي براي دگرگون ساختن سياهكل ياري خواست و هيچ گاه پاسخ منفي دريافت ننمود.
سياهكل دگرگون مي شد و كارگزاران تازه ميافت و كم تر كسي در اين انديشه بود كه روزگاري چه كساني و به چه گونه اين ديار را پاس داشتند و براي زنده ماندن اين ديار چگونه از خون و جان خود گذشته بودند و حيدرخان در قهوه خانه اي در محمودآباد به شاگردي روزگار مي گذراند. براي كسب درآمد به شكار خوك مي رفت و گوشتش را به يك ارمني مي فروخت. يك شب او توانست 19 خوك شكار كند. آوازة اين شكار پيچيد و همه مي خواستند بدانند كه اين شكارچي كيست و آن گاه كه او را شناختند گزارش ها سرازير شد.
معين نايب بهرامعلي خان كه پيش تر حيدرخان را مي شناخت مامور دستگيري او شد و توانست شبي حيدرخان را در خواب و در پستوي آن قهوه خانه بيابد و دستگير كند. وي حيدرخان را به رشت آورد و در رشت حيدرخان محكوم به اعدام شد و در 26 ارديبهشت سال 1309خورشيدي در 49 سالگي در قرق كارگزار به دار آويخته شد. مي گويند به هنگام اعدام با صداي بلند ناسزا مي گفت و يك بار طناب دار او پاره شد ولي دگرباره طناب بر گردنش انداختند و به بالا كشيدند. پيكر او را در رشت به خاك سپردند.
حيدرخان هفت همسر داشت. اولين آن ها بلور يا فعله از اهالي اسبراهان بود و حيدرخان از او دو پسر به نام هاي نوروز و امير داشت. وي زني از مردم فشتال به نام گلدسته و زن ديگري نيز از مردم روستاي پاشاكي به نام شيرين و همسري به نام سيدخانم از اهالي سوخته كوه داشت. از دلبر اهل ميرزاگلبند و مهربانو اهل كسما و سرور از مردم روستاي چوشل نيز به عنوان همسران حيدرخان نام مي برند. چندي پس از اعدام حيدرخان پسرش نوروز نيز دستگير گشت و در حياط دارالحكومة سياهكل به دار آويخته شد.
محمدخان مشيرالممالك در سال 1317 خورشيدي مُرد و در كنار آرامگاه حضرت معصومه در قم به خاك سپرده شد. او يك پسر به نام اسماعيل داشت كه پيش از پدر مُرد و دو دختر به نام هاي هما خانم و خانزاده خانم. پس از محمدخان مشيرالممالك كار گرداندن امور سياهكل به دامادش عليقلي خان كه با هما خانم ازدواج كرده بود، رسيد.
از روزگار هياهوي حيدرخان داستان هاي بسياري در سياهكل و ديلمان بر سر زبان هاست. داستان هايي كه بيشترشان فسانه هايي از خشم و خشونتند. در ميان رويدادهاي درون آن هياهو ماجراي زني به نام هيبت شنيدني است. زني گالش از طايفة دًرًكي. طايفه اي كوچگرد. اين طايفة گالش بهار و تابستان را در روستاي كلاچ خاني[33] در جنوب ديلمان و پاييز را در روستاي نياول[34] در خاور ديلمان و زمستان را در روستاي چوشل[35] در 5 كيلومتري سياهكل و در ميانة راه سياهكل و لاهيجان مي گذراندند.
در يكي از گشت و گذارهاي بي هودة حيدرخان و دارودسته اش در روستاي چوشل صفر خان برادرزادة حيدرخان يك دل نه صد دل عاشق و شيفتة زني از گالشان به نام هيبت شد. هيبت را پيش تر براي ميرزا هادي نامي عقد كرده بودند اما شيفتگي صفرخان به زودي هيبت را نيز به سوي او كشاند. عشق دو سوية هيبت و صفرخان، حيدرخان را واداشت كه ميرزا هادي را وادار به طلاق دادن هيبت كند و او را به عقد صفرخان درآورد.
حيدرخان فشتالي و جمعي از يارانش
هيبت پس از ازدواج با صفر خان لباس مردانه پوشيد و تفنگ به دوش انداخت و بر اسب نشست و همراه ياران حيدرخان به جنگل رفت و در هياهويي شركت كرد. پس از فرار حيدرخان هيبت دستگير شد و مدت ها در زندان ماند و شكنجه ها و ستم هايي را تحمل كرد و لب به بيان اسرار حيدرخان نگشود. وي پس از چند روزي از زندان گريخت و آبرار صفايي را يافت و چندگاهي با او در جنگل ماند و اندك اندك دريافت كه ديگر نه حيدري است و نه هياهويي و از آن رو با آبرار صفايي به فشتال بازگشت. آن دو در فشتال دربند افتادند. آبرار صفايي و هيبت را به لاهيجان به نزد ميرزا رضاخان افشار بردند و آبرار اعدام شد و هيبت آزاد. هيبت به چوشل رفت و چندگاهي در آن روستا ماند و چندي پس از اعدام حيدرخان رنجيده و مغموم مُرد. زيبايي و جنگاوري او سبب سروده شدن ترانه هايي دربارة او شده است.
چندي بُخُنَم آي درازه گردن سيا چوشم و ابرو بُلَن بالا هيبتٍي جُن مو تي غيرتة قوربُن
منابع:
1- بابك، دكتر عباس. نقش گيلان در استقرار مشروطيت. ره آوردگيل. شمارة 8. رشت. 1386
2- پاينده لنگرودي، محمود. يادي از دكتر حشمت جنگلي. تهران. شعلة انديشه. 1368
3- پرتو، افشين. خاطرات آقاخان درامي. رشت. همايش بازشناسي نهضت جنگل. 1381
4- پرتو، افشين. خاطرات بحرالعلوم قزويني. متن تصحيح شدة آمادة چاپ
5- پرتو، افشين. سياهكل ديار پايدار. كتاب آمادة چاپ
6- پرتو، افشين. فرمانروايان ديلمان. تهران. انتشارات مهربرنا. 1384
7- پرتو، افشين. گدانامه. خيزش آقا ميرزا احمد مجتهد در ديلمان. ره آوردگيل. شمارة 2. رشت.1383
8- جهان آرا، ناصر. نگاهي به آغاز روابط ايران و شوروي. ره آوردگيل. شمارة 8. رشت. 1386
9- حاج سيد جوادي، دكتر حسن. نهضت جنگل. كتاب گيلان. جلد 2. انتشارات گروه پژوهشگران ايران. تهران. 1379
10- خامه اي، انور. تروريسم از 13 اسفند 1299 تا شهريور 1320. ره آوردگيل. شمارة 4. رشت. 1384
11- رواساني، دكتر شاپور. نهضت ميرزا كوچك خان جنگلي و اولين جمهوري شورايي در ايران. تهران. نشر شمع. 1368
12- ساجدي، دكتر طهمورث. مذاكرات سياسي مربوط به تخلية ايران از قواي ارتش سرخ. ره آورد گيل. شمارة 3. رشت. 1383
13- عرفاني، محمد اسماعيل. ميرزا كوچك خان و حيدرخان فشتالي. رشت. نشر بلور. 1386
14- كتابي، دكتر احمد. سرزمين ميرزا كوچك. تهران. انتشارات معصومي. 1362
15- گنيس، ولاديمير. بلشويك ها در گيلان. ترجمه سيد جعفر مهرداد. رشت. ادارة كل فرهنگ و ارشاد گيلان. 1385
16- مهرداد، سيد جعفر. ميرزا كوچك خان. رشت. ادارة كل فرهنگ و ارشاد گيلان . 1385
17- مير ابوالقاسمي، سيد محمدتقي. دكتر حشمت و انديشه اتحاد اسلام در جنبش جنگل. تهران. ندا. 1378
18- ميرزا صالح، غلامحسين. جنبش ميرزا كوچك خان. تهران. نشر تاريخ ايران. 1369
[1] -
Asberahan
[2] - تارش كول را امروز در متون رسمي تالشكول مي نويسند كه درست نيست چه اين كه اين روستا زيستگاه تيرة تارشي ها يكي از دوازده تيرة گالش هاست.

 




DOURAN Portal V4.0.0.0

V4.0.0.0